تفاوت داستان سرایی و داستان نویسی چیست؟ داستان سرایی و روایتگری چه تفاوتی با هم دارند؟ این سوال‌ها اگر به درستی پاسخ داده نشوند ممکن است شما را از مقصدی که مد نظر دارید دور کنند.

تعریفی از داستان نویسی

ریشه داستان به قرن ۱۸ و ۱۹ برمی‌گردد. در گذشته داستان‌های زیادی در چارچوب حکایت‌های بوستان و گلستان مطرح شده است. امروزه هم داستان‌های زیادی از نظر نوع ساختار، محتوا، فرم وجود دارد که نمی‌توان داستان مدرن را با داشتن تمام این تفاوت‌ها قالبی جدا از گذشته دانست.

طبق تعریف ویکی‌پدیا، داستان یا قصه به نثری گفته می‌شود که روایتی تخیلی در آن نقل شود. داستان شامل انواع رمان، داستان کوتاه و داستانک است. داستان از انواع ادبی است، شامل آثاری که از تخیل نویسنده خلق شده است و حوادث و شخصیت‌های آن واقعیت ندارد.

لذا داستان نویسی دو ویژگی دارد یکی اینکه نثر است و وقتی پای نثر به میان می‌آید شما باید از یک سری اصول و چارچوب و تکنیک استفاده کنید. ویژگی دوم روایتی و تخیلی است تخیلی که مهم‌ترین و اصلی‌ترین هدفش سرگرم کردن و الهام بخشی است. یک داستان می‌تواند به طور کامل تخیلی باشد.

برای اینکه داستانی را بنویسیم، باید راه و روش داستان‌نویسی را بلد باشیم. لازمه نوشتن یک داستان یادگیری اصول داستان‌نویسی است که می‌توان در مقالات و کتاب‌های زیادی این اصول را یاد گرفت. گرچه با تحولات امروز، داستان‌نویسی هم دستخوش تغییر و تحولات خاصی شده است اما اصول آن تغییر نکرده است.

یک بار برای همیشه می‌خواهیم تفاوت داستان، قصه و روایت را بیان کنیم تا این واژه‌ها عاملی نشوند که داستان‌سرایی را از یاد ببریم.

طبق تعریف ویکی‌پدیا، روایت، داستانی در یک قالب ساختاری است (به صورت سخن، نوشتار، سرود، فیلم، تلویزیون، بازی کامپیوتری، عکاسی یا تئاتر) که سکانسی از یک رخداد قصه‌ای یا غیر قصه‌ای را توصیف می‌کند.

در گفتار روزمره، «داستان» و «روایت» را به جای هم به کار می بریم و کمتر میان آن دو تفاوت قائل می‌شویم، حال آنکه چنین نیست و اشتباه است و «داستان» با «روایت» تفاوت‌هایی با هم دارند.

داستان، چیزی است که اتفاق می افتد، در حالی که روایت، نحو‌ه بیان آن رخداد است؛ چنان که اگر بخواهیم داستان واحد را یک بار برای کودکان و بار دیگر برای بزرگسالان تعریف کنیم، هر بار از شیوه‌ی بیان متفاوتی استفاده می‌کنیم، بدون اینکه پیام و درونمایه‌ی داستان تغییر کند. می‌توان چنین گفت که هر روایتی یک گفتمان است، اما همه‌ی گفتمان‌ها روایت نیستند.

اما حکایت نوعی داستان کوتاه است که در آن درس یا نکته‌ای اخلاقی نهفته است. این درس یا نکته بیشتر در پایان حکایت بر خواننده آشکار می‌شود. شخصیت‌های حکایت آدم‌ها، حیوانات یا اشیای بی‌جانند. زمانی که حیوانات شخصیت حکایتند، مانند انسان‌ها سخن می‌گویند و احساسات انسانی از خود نشان می‌دهند. یکی از بهترین نمونه‌های حکایت در زبان فارسی را می‌توان در هزار و یک شب دید.

قصه و داستان هر دو آثار روایی هستند و به نقل رویدادها می پردازند، ولی آنچه داستان را از قصه جدا می کند روابط علی است که بین رویدادهای مختلف آن برقرار است. حال آنکه قصه بر اساس حوادث پشت سر هم که ممکن است رابطه علت و معلولی هم بر آن ها حاکم نباشد شکل گیرد.

تفاوتی که بین آن‌ها مشهود است، قهرمان و شخصیت است. قصه های کهن معمولاً  قهرمانانی دارند که از الگوهای مشخصی پیروی می‌کنند و صف بین خوبی و بدی مشخص است، حال آنکه شخصیت‌ها در داستان دارای نوعی فردیت هستند و در اثر تحولاتی که حادث می شود تغییر می‌کنند، یعنی سفید سفید یا سیاه سیاه نیستند و سایه روشن و خاکستری هستند.

همچنین در ساختمان ادبی هم تفاوت‌هایی دارند. ساختمان ادبی قصه معمولاً ساده بوده و تنها در آن چهارچوب‌ها بیان می‌شود و جزئیات در آن راهی نداشته و توسط گوینده به آن اضافه می‌شود. حال آنکه داستان اثری مکتوب است و دست نویسنده باز است تا آنگونه که می خواهد به جزئیات بپردازد.

زبان قصه شفاهی بوده و ماهیت گفتاری دارد حال آنکه داستان به زبان ادبی نوشته می شود و تمام ملاحظات زیبایی شناسی زبان در آن به کار گرفته می شود. یکی دیگر از تفاوت ها در زمان و مکان است. قصه های سنتی تعلق زمانی و مکانی آشکار ندارند. یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود، جنگلی بود، قصری بود، خانه ای بود و... حال آنکه در داستان‌های امروزی حتی از نوع فراواقعی و فانتزی می‌توان نشانه‌های بسیاری دال بر حضور زمان و مکان را در آن مشاهده کرد.

داستان را با واژه‌هایی که در عین حالی که شبیه بهم هستند ولی با اندکی تفاوت کنار هم نشسته‌اند مقایسه کردیم و مطمئن شدیم که همه گویای ساختار ادبی هستند فقط شرایط، مکان، مخاطب، زمان، نوع هر ساختاری و بیان آن را مشخص می‌کند.

بحث داستان سرایی(Storytelling) اغلب با کلمات مثل روایت گری (Narrative)، داستان نویسی، قصه گویی و امثالهم اشتباه گرفته می شود. حتی خود کلمه داستان سُرایی و داستان سَرایی هم خودش با سوال درستی کدام یک؟ مواجه است.

توصیه می کنیم مقاله { داستان‌سُرایی یا داستان‌سَرایی، مساله‌ این است، بودن یا نبودن! } را مطالعه کنید

تفاوت روایتگری و داستان سرایی

روایت گری را چه در فرهنگ ایرانی چه در فرهنگ غربی و شرقی اگر جستجو کنید بیشتر گمراه می شوید. اما خلاصه اش در برداشت فرهنگ عام دو ویژگی اساسی دارد اول اینکه روایت گری ابزاری است برای بیان داستان. اما داستان سرایی خودِ بیان داستان است.

در فرهنگ عام روایت گری بیان وقایع اتفاق افتاده بدون کم و کاست و بدون پر و بال دادن به آن است. چیزی شبیه تاریخ نگاری که نباید در آن دروغ وارد شود یا غلو شود. مثل روایت فتح.

اما شما در داستان سرایی اجازه دارید برخی حوادث و رخدادها را به روش خود بیان کنید (این به معنی دروغ گفتن نیست).

تفاوت داستان نویسی و داستان سرایی

کسی که به سراغ داستان نویسی می رود باید اصول داستان نویسی را بداند، انواع آن را بشناسد، تکنیک های آن را فرا بگیرد و تمرین کند و تمرین کند و تمرین کند.

در صورتی که در داستان سرایی در کسب و کار مهمترین نکته ای که مطرح می شود برای اینکه بتوانیم داستان های کسب و کارمان را به خوبی  مطرح کنیم کشف داستان است.

در داستان سرایی در کسب و کار نیازی نیست شما داستان نویس باشید و تکنیک های داستان نویسی را یاد بگیرید. هر چند اگر این تکنیک ها را فرا بگیرید و دوره داستان نویسی بروید کار شما راحت‌ تر می شود اما نه ضرورت دارد و نه لازم است که به سراغ داستان نویسی بروید.

اساسا در زبان فارسی مفهوم گرایی که برای اینها خط و مرز مشخص کرده باشد وجود ندارد و غربی ها هم که برای این موضوع مفهوم پردازی کرده اند خیلی با آنچه ما برداشت داریم مطابقت ندارد و بیشتر باعث سردرگمی می شود.

توصیه می کنیم، دوستانی که به دنبال این هستند که در کسب و کار خود از تکنیک و هنر داستان سرایی استفاده کنند برای اینکه راه بهتر و آسان تری را طی کنند و سردرگم نشوند به دو نکته زیر توجه کنند:

  1. داستان سرایی یکی از بهترین و موثرترین ابزارهای انتقال پیام است. حالا هر کسی که بخواهد پیامی را به کسی منتقل کند، می تواند از این  ابزار استفاده کند. چه مدیر باشد، چه کارشناس فروش، چه مربی و...
  2. داستان سرایی که در این گروه در حال بررسی آن هستیم یک پسوند هم دارد که نه نوشته می‌شود و نه خوانده می شود بلکه باید فقط درک شود و آن کلمه کسب و کار است. داستان سرایی در کسب و کار. وقتی این کلمه را ناخوداگاه به ذهن بسپارید می توانید بین داستان سرایی و قصه گویی و داستان نویسی تمایز ایجاد کنید.

لذا از غرق شدن در لغاتی مثل داستان سُرایی و داستان سَرایی،  داستان سرایی (بیان داستان با در نظر گرفتن پسوند کسب و کار)، روایت گری (ابزاری برای بیان داستان که بر صداقت کامل به روایت وقایع می پردازد)، قصه گویی (بیان قصه های کودکانه، رمان و داستان با هدف سرگرمی) می گذریم تا زودتر به نتیجه برسیم.

قرارمان این باشد که هر کجا گفتیم داستان سرایی (در کسب وکار) به این مفهوم است که ما در کسب و کارمان قصد داریم با کمک ابزار و هنر داستان سرایی پیام خود را بهتر و اثربخش تر به مخاطبینمان منتقل کنیم.

این داستان سرایی در هر کجای کسب و کار می تواند باشد. داستان سرایی در بازاریابی و فروش، داستان سرایی در رهبری کسب و کار و انتقال پیام به کارکنان، داستان سرایی در مربی گری، داستان سرایی در مدیریت دانش، داستان سرایی در ارائه گزارش های مالی به ذینفعان، داستان سرایی در استخدام، داستان سرایی در توسعه فردی، داستان سرایی در وفاداری و نگه داشت نیروی انسانی با داستان های الهام بخش و...

هدف از داستان سرایی انتقال پیام کسب و کار به شیوه اثر بخش است تا از این طریق مخاطب را به انجام کاری ترغیب نماییم. اگر این یک خط تعریف از هدف از داستان سرایی را بخاطر بسپارید گمراه نخواهید شد.

۱۰۰% هر کسی داستان خودش رو داره!